تبليغاتX
این الطالب بدم المقتول بکربلا
حبّ الحسین اجَنَنی
یک سال گذشت
یک سال گذشت

یک سال گذشت

نزدیک محرم که میشه دلا همه کربلایی میشه اشک دلیل پیدا میکنه بجوشه 

 چرا؟؟؟

 برای اینکه  حسین رو کشتند تو اون ماه برای اینکه دل امام زمانمون رو خون کردند تو اون ماه  برای اینکه رو نعش چاک چاک اسب دووندن برای اینکه  به گریه رقیه خندیدن برای اینکه  خیمه های آل الله رو آتیش زدن برای اینکه  هلهله سر دادن وقتی سر رو روی نیزه دیدن برای اینکه  کافر خوندن برای اینکه برای اینکه برای اینکه برای اینکه و هزاران دلیل برای گریستن گریستن برای کی برای حسین برای مصائب زینب یا برای دل داغدار مهدی

کدوممون میتونه این ادعا رو بکنه که هیچوقت تو رویاهاش تو لشکر حسین نجنگیده کدوممون میتونه این ادعا رو بکنه که وقتی شنیده چی شد خون تو رگاش نجوشیده و از اون ته تهای دلش صد تا لعن بغض آلود به دشمنای اهل بیت از الست تا ابد نکرده ....

هممون لا اقل با خودمون تو خودمون به خودمون میگیم اگه ما بودیم مداحامون ۱۰۰۰ بار میگن کجا بودید ای جمع سینه زن کربلا یاری کنید

میخوام یه چیزی بگم که شاید بعضی منو تکفیر کنند

میخوام بگم دروغگوییم میخوام بگم بی عرضه ایم میخوام بگم ادعا داریم

دارم دیونه میشم به علی دوباره نزدیک شد روزی که نشون داد بی معرفتی مارو روزی که نمردیم تا سالگرد بی غیرتی مون رو بگیریم دوباره بریم ۲ روزی سینه بزنیم و بعد فکر کنیم وای که چقدر ما شیعه ایم  خودمو میگم ولی مگر پارسال این روزا کربلای دوم تو سامرا نشد مگه اکثر بزرگان نگفتن بعد حادثه عاشورا مصیبت بارترین  حادثه تاریخ بود مگه فقط حسین تو عاشورای ۶۴ شهید شد تا ما بریم خودمون رو بکشیم تو هیئتها همین مگه پارسال خیمه های آل الله رو آتیش نزدند مگه پارسال به غم دل اربابمون نمک نپاشیدن مگه پارسال به گریه های مهدی زهرا نخندیدن

ما چه کردیم

چند بار  از کسی پرسیدیمچه خبر از سامرا

چند بار رفتیم تو اینترنت سرچ کنیم  سامرا

چندبار تو روضه هامون یاد کردیم از   سامرا

یادم میاد تو کربلا یه دوست گلی از بروبچ دیوونه ها با هیجان با زنش اومد پیشم گفت ۲۰ دلار دادم رفتم تو گودی قتلگاه تو گودی یعنی اون پایین من که اصلا تو این نود روزی که عراق بودم یه بارم نه گودی رو دیدم نه تل رو گر گرفتم گفتم ایوالله خیلی مردی رفتی زنده برگشتی لال شد

بخدا همه این حرفارو واسه دل خودم زدم بخدا همش منظورم خودم بود  آبجی داداشایی که منو میشناسن میدونن من چجور دیوونه ای ام

ولی بچه ها چند روز بیشتر نمونده چکار میخواییم بکنیم یا علی نذارید فراموش شه

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 5:19 توسط عبد درگاه علی سید علی |